۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

دوران کودکی


ما یک خانواده سه‌نفری بودیم مادرم من و خواهرم که دوسال از من کوچکتر بود . حیاط میراث پدری که سه اتاق رو بقبله و دو اتاق پشت به قبله داشت در دو طبقه که طبقه هم کف را زیرزمین مینامیدند و اتاقهای مذکور بالای آن بودند

طرف قبله یک اتاق من و مادر و خواهرم داشتیم و دو اتاق دیگر که یکی خیلی کوچک بود دراختیار دو برادرپدری‌ام  و مادربزرگ آنها (بی بی) بود طرف پشت بقبله یک اتاق و زیرزمین را خواهر پدری‌ام باشوهرش که او هم یک روحانی بود به اتفاق بچه‌هایش داشت یک اتاق و زیر زمین پشت بقبله که جزء سهم الارث ما بحساب می‌آمد دراختیار مستاجر بود با اجاره ماهانه  15 تومان (150ریال) که هزینه زندگی ما بود 80 تومان نیز ماهانه از طرف حضرت آیت اله بروجردی به مجموع ما پرداخت میشدکه 40 تومان آن سهم برادرانم بود و 40 تومان بما میدادند در حقیقت باماهی 55 تومان گذران میکردیم و بقیه هزینه زندگی را مادرم با تسبیح کشی (تسبیح نخ کردن و سر آن را منگوله زدن) جبران مینمود در مورد خانه نیز برادرانم بعداّ حصر وراثت دادند و بین سهم طرفین دیوار کشیدند .

چهارسالگی مرا به مکتب خانه فرستادند خاله‌آغا مسئول مکتب خانه بود و از مریدان پدرم بهمین جهت مرا دوست داشت و اصلاّ سخت گیری نداشت بطوری که یسیاری از اوقات اجازه داشتم بروم حیاط و بادخترش بازی کنیم قران و بوستان و گلستان سعدی بمدت دوسال در آنجا آموختم ،دوران خوشی بود.

از دیگر خاطرات این دوران روز 28 مردادماه بود روز قبل در فلکه دور حرم جمعیت درود بر مصدق و یا با خون خود نوشتیم یا مرگ یا مصدق و روز بعد زنده باد شاه میگفتند.

از بازیهای کودکی ،من اهل رفتن کوچه و بازی با بچه های کوچه نبودم بقول مادرم من در خانه آتش میسوزاندم .نوع بازیهای من تقلید از بزرگترها بود و بازیهای بچه‌گانه را دوست نداشتم.

تانه سالگی برق نداشتیم و از چراغ گردسوز و چراغ خوراک‌پزی نفتی استفاده میکردیم و سال بعد دارای آب لوله‌کشی شدیم تا قبل از آن سقا با مشک آب خوراکی میاورد و خم‌ها را پرمیکرد آب حوض را از چاه میکشیدند و منبع آب و حوض حیاط را تکمیل میکردند .حیاط بزرگی داشتیم بادو باغچه بزرگ و حوضی در وسط حیاط که صفای خوبی داشت .

مجموعاّ زندگی من در این دوران بعلت فقدان پدرم در محیطی غم آلود و مصیبت زده گذشت و رنج آن را همیشه با خود داشته‌ام .

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

مجوز لباس روحانیت



در دوره رضا شاه با قانون لباس متحدالشکل پوشیدن لباس روحانی نیز ممنوع شده بود و استفاده از آن نیاز به مجوز دولتی داشت، در این رابطه پدرم مجوز لازم را برای پوشیدن این لباس درسال 1319 اخذ نموده بود که تصویر آن در ذیل آورده شده است . وی در سال 1330 در مشهد رحلت نمود و در صحن حرم امام رضا (صحن رضوی – عتیق) مدفون است .روحش شاد باد




آقای محمد‌حسن تجعفری مجتهد دارنده شناسنامه شماره 19529
طبق مدارک موجوده در پوشیدن لباس روحانیت مطابق فقره 1 از ماده 2 قانون متحدالشکل مجاز میباشد – بخش‌داری بروجرد

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

عرصه وجود



چهارم اردیبهشت ماه 1327 زاده شدم در خانواده‌ای روحانی پدرم آیت‌اله بود و مادرم یک عامی بیسواد در مشهد بازارچه حاج‌آقاجان کوچه نایب علی اکبر کوچه مسجد پلاک 7 .
پدرم اهل بروجرد بود که چندین سال پیش با اهل و عیال هجرت کرده و در مشهد خانه‌ای به آدرس بالا خریده بود و پس از چندی همسرش فوت کرده و باداشتن دو پسر و یک دختر و مادر همسرش که بسیار زن خوبی بود و همه او را بی‌بی میگفتیم، مادرم راخواستگاری مینماید. مردی 54 ساله ، عالم با زنی جوان و جاهل که سالی بعد من و سالی دیگر خواهرم بدنیا آمدیم.
پدرم فرزند آخوند ملا عبداله است که بی‌بی‌ام همیشه از فضائل او داد سخن میداد وبا چند پشت قبلی در مسجدرنگینه بروجرد مدفون هستند.


هرگز نتوانستم بفهمم یک مرد روحانی بالای پنجاه سال زن‌مرده با سه فرزند بهنگامی که متوسط طول عمر 55 سال بود(دهه1320)  زن جوان و بدتر از آن بچه را برای چه میخواست؟ من سه ساله و خواهرم یکساله بوده‌ایم که پدرم سکته کرد و مرد. بدون هیچ آینده‌نگری که مادرم با ما چه خواهد کرد و ما چگونه از حیث مادی و احساسی بزرگ خواهیم شد آیا گفتن آنکه خدا بزرگ است کافی است؟ پس موضع عقل و تعقل چه میشود، هیچوقت نتوانستم این مشکل را بفهمم وهرگز پدرم را نبخشیدم.
دو برادر و یک خواهر از پدرم داشتم خواهرم بایک مرد روحانی ازدواج کرده بود و چهار فرزند داشت که کوچکترین آنها همسن خواهر کوچکم بود برادر بزرگترم لباس روحانی پوشیده بود و در مدرسه علمیه نواب مشهد مشغول به تحصیل بود، برادر کوچکم بازاری باحجره‌ای در یک کاروانسرا خرید وفروش قالیچه میکرد.

پدرم هیچوقت فکر نکرده بود که ما مشکلات مالیمان را چگونه حل خواهیم کرد و بسیار مهمتر از آن رنج بی پدری و یتیمی را چه خواهیم کرد؟ ما را بقول خودش به امان خدا گذارده بود و رفته بود، ما بودیم و این دنیای بی ترحم و کوههایی از مشکلات که بتدریج برایتان خواهم نوشت.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

کار


                                                  برو کار  میکن مگو  چیست کار
                                                  که سرمایه جاودانی است کار
این شعر بعنوان رسم‌الخط (سرمشق) خط درشت با قلم نی در سالهای چهارم و پنجم دبستان در آن سالها بود که در عین سادگی یک دنیا معنی و مطلب دارد.

کار یک ارزش واقعی است

کار ایجاد ثروت میکند، اعتماد بنفس می‌آورد، انبساط خاطر،  شادی روحیه و شخصیت ایجاد می‌نماید. افزایش درآمد ملی و آسایش و رفاه عمومی حاصل کار بوده و جوامعی که آنرا بعنوان یک فرهنگ اجتماعی مد نظر قرار داده و عمل کرده‌اند از رفاه نسبی خوب و نیکوئی برخوردار گردیده‌اند. بعنوان مثال از کشورهائی مثل ژاپن و کره میتوان نام برد.

متاسفانه در کشور ما بعلت رواج فرهنگ غلطی که کار متعلق به تراکتور و یا حیوان است  و آرزوی یکشبه پولدارشدن بدون رنج و زحمت،  کار ارزش واقعی خویش را از دست داده و بخصوص جوانان ما بجای دانستن مقام والای کار تفکر ثروت سریع، باد‌آورده و بدون زحمت را دارند. فرار از کار بهر شکل (نبودن سرپرست و یا کار فرما، جیم شدن از اداره، انجام کار شخصی، بازی با موبایل و ارسال اس ام اس و یا تلفن‌های شخصی) را بعنوان نوعی زرنگی و توانمندی تعریف کرده و میستائیم در صورتی که معنی واقعی آن عدم ایفای تعهد و بزبانی خودمانی دزدی است.

آنهائی که ضرب‌المثلهائی چون کار مال تراکتور است، دیگی که برای من نجوشد سر سگ در آن بجوشد یا دروغ مصلحت‌ آمیز به از راست فتنه‌انگیز در جامعه رواج داده اند بدون تردید دشمنان این ملت بوده‌اند. بزرگان ما کارمیکرده‌اند و با کار هم زندگی خویش و هم زندگی دیگران را می‌ساخته‌اند و یا مگر غیر از من، همسایه‌ام، برادرم،  هموطنم و همنوعم حقی ندارند که فقط باید دیگ برای من بجوشد و یادروغ که فرموده‌اند دروغگو دشمن خداست و هیچ گناه دیگری را درسطح دشمنی با خدا ذکر نکرده‌اند و بخوبی میدانیم منشاء تمام گرفتاریها دروغ است حتی دروغ مصلحتی، راستی در هر حال مسلما و مطمئناً راه رستگاری و موفقیت خواهدبود.

دراین باره و امثال آن گفتنی زیاد است که بتدریج خواهم نوشت.فقط بدانید و مطمئن باشید که کار بالاترین ارزشهاست و تمامی شخصیت و شرف انسان به آن بستگی دارد.

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

کتاب


چهار یا پنج سالم بود که رفتم مکتب‌خانه یک اتاق بزرگ در یک حیاط نیمه مخروبه و 15 تائی بچه ریز و درشت دختر و پسر. عمه‌جزء اولین کتابی که باید میخواندم. خود این کتاب داستانی داشت دو برادر و یک خواهر بزرگترم با آن به مکتب‌خانه رفته و آنرا خوانده بودند و حالا تعمیر شده و با سریش ورقهای آنرا بهم چسبانده بودند و شده بود اولین کتاب درسی من.

کمتر از دوماه عمه‌جزء را تمام کردم و خیلی مغرور که کسی شده‌ام درعوض عمه جزء ورق ورق شده بود و پاره و بسیار سرزنش شدم که نتوانستم مانند قبلی‌ها آنرا به بعدی تحویل دهم.

باسواد شده بودم و میتوانستم بخوانم و همین مقدمه‌ای بود که حدود ده سالگی کتابخانه‌ای درحد خودم داشته باشم و این کفایت نمیکرد با کتابخانه آستان قدس رضوی و کتابخانه مسجد گوهرشاد آشنا شدم ولی کتابخانه رفتن با ساعات مدرسه جور نمیشد دوازده سالم بود که با پیرمرد کتابفروشی در خیابان شاهرضا مشهد آشنا شدم 50 ریال ودیعه و شبی 5ریال اجاره هرکتاب، یک کتاب 300 صفخه‌ای را در دوشب میخواندم عاشق کتابهای تاریخی و سرگذشت بزرگان بودم و از خاطره‌های آن دوران که هرگز فراموش نکردم شب تولد امام رضا بود و شهر چراغانی برای اجاره کتاب به دکان پیرمرد رفتم دوچرخه‌ام را گذاشتم جلو مغازه و رفتم برای انتخاب کتاب و در این فاصله دزد دوچرخه‌ام را برد تنها ثروتی که داشتم،  پای پیاده بادلی پراز اندوه بخانه بازگشتم و هرگز تلخی آن شب را فراموش نکردم.

هیچگاه علاقه‌ام به کتاب کم نشد و بسیار از آن آموختم چه بصورت کتابهای درسی و یا کتب کتابخانه‌ای هرکتابی و درباره هر موضوعی نظر مرا جلب میکند ادبیات، شعر ، تاریخ، رمان، و…

امروز یک کتابخانه شخصی با حدود 1200 جلد کتاب دارم و خیلی دوستش دارم، پسرم نیز لیسانس کتابداری دارد و برای موفقیت به همه کسانی که درجستجوی پیشرفت هستند مطالعه بیشتر و بیشتر را درکنار تلاش و کوشش  توصیه میکنم.

۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

ثروت



پول، اندوخته، ثروت و مال حاصل از کار و تلاش صحیح لذتی وصف ناشدنی دارد. پول وسیله‌ای‌ است ضروری و مطمئن برای یک زندگی خوب که بسیاری از مشکلات را حل خواهد کرد .
آقای سرحدی‌زاده وقتی وزیر کار بود در‌ جلسه‌ای در اتاق بازرگانی و صنایع معادن ایران گفت:
گفتیم برای خدا، گفتیم برای میهن، گفتیم برای خلق کسی سرکار نرفت، گفتیم برای پول همه رفتند سرکار.
تمام سعی و کوشش روزمره انسانها جهت کسب در‌آمد برای خرج زندگی و تأمین آسایش و بدست آوردن زندگی بهتر و از بُعد مالی قابل اعتماد و اطمینان می‌باشد.

تجربیات مدیران موفق در این راه می‌تواند یکی از ارکان کسب ثروت اصولی باشد که کتاب‌های زیادی دراین‌باره به‌ رشته تحریر در آمده است. گاه‌نوشته‌های این وبلاگ خاطرات تلخ و شیرین و تجربه‌های شخصی من در این مسیر است که امیدوارم سودبخش و مفید و مؤثر واقع شود.

خرسند خواهم شد که تجربیات و نظریات شما را نیز در پی نوشت مطالب خویش داشته باشم.